رنگ آمیزی

آموزش گام به گام

کاردستی

مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 10
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط خاله لیلا   
چهارشنبه, 21 تیر 1391 ساعت 04:28

سلام دوستای گلم

اقا مجید یک قصه و نمایش اموزنده فرستادن که با هم دیگه می خونیم و بهش عمل می کنیم

قصه ي و نمايش (شيطوناي چاق و لاغر)

يكي بود يكي نبود، غير از خداي مهربون هيچ كي نبود!

يه روز يه شيطون چاق با يه شيطون لاغر به همديگه رسيدن. شيطون چاق از شيطون لاغر پرسيد:

چرا تو اين قدر لاغر و ضعيف شدي؟ شيطون لاغر جواب داد: من مامور گول زدن و گمراه كردن يه آدمي هستم

كه اول هر كاري، مثل غذا خوردن، نوشيدن آب، بازي كردن، از خونه بيرون رفتن و همه¬ي كاراش،

هميشه بسم الله ميگه و خدا رو ياد ميكنه. براي همين من نمي تونم تو كارش دخالت كنم و با اين كه خيلي

زحمت ميكشم، ولي موفق نميشم گولش بزنم و همين مساله موجب لاغري من شده، اما تو بگو بدونم

چرا اينقدر چاق و چله اي؟

شيطون چاق پاسخ داد: چاقي من به خاطر اينه كه هميشه راحت و خوشحالم، آخه من مامور گول زدن آدمي

هستم كه توي هيچ كاري بسم الله نميگه و به ياد خدا نيست، براي همين من خيلي راحت و آسون گولش ميزنم

و اون رو فريب ميدم. مثل تو هم نياز نيست اين همه زحمت بكشم. براي همين چاق و چله موندم و خوش به حالمه!

حالا بچه هاي خوب! شعر زير را كه نتيجه ي اين قصه ي زيباست چند بار با هم تكرار مي كنيم:


شيطون چاق و چله ام

مامور آدمي بدم

چون نميگه بسم الله

راحت ميشه اون گمراه

*********

شيطون سست و لاغرم

مامور آدمي خوبم

چون كه ميگه بسم الله

هرگز نميشه گمراه


بچه هاي گلم! شما مي تونيد نمايش اين قصه را خودتون توي كلاس با كمك خاله جون و دوستاتون بازي كنيد.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی