رنگ آمیزی

آموزش گام به گام

کاردستی

مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 0
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط خاله لیلا   
چهارشنبه, 07 تیر 1396 ساعت 15:01

قصه درمانی

قصه گویی

پرنده کوچولو

یکی بود یکی نبود،غیر از خدا هیچ کس نبود.


فصل زمستان آمده بود. همه ی پرندگان به سمت جنوب پرواز کرده بودند، چون هوای جنوب گرم تر بود و

توت هایی زیادی برای خوردن داشت. اما یک پرنده ی کوچولو جا مانده بود و به سمت جنوب نرفت،

زیرا بالش شکسته بود و نمی توانست پرواز کند.


ابتدا او به درخت فان رسید، پرنده به درخت گفت: درخت فان زیبا، بالم شکسته و دوستام به جنوب رفتن.

می تونی بین شاخه هات منو جا بدی تا دوستام برگردن؟