رنگ آمیزی

آموزش گام به گام

کاردستی

مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 1
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط خاله لیلا   
یکشنبه, 22 آذر 1394 ساعت 15:25

داستان چند گاو

گاو دلش نمی خواست یک گاو باشد. او دلش می خواست چند تا گاو باشد!

رفت کنار درخت ایستاد و گفت : یک گاو کنار درخت!

جلو درخت رفت و شمرد: یک گاو هم جلو درخت!

پشت درخت رفت و خودش را شمرد: یک گاو هم پشت درخت! شد سه تا!

وقتی به باغبان گفت من سه تا گاوم...!

 

 

باغبان خوش حال شد و گفت : حالا که سه تا گاوی باید به من اندازه ی سه تا گاو شیر بدهی.

گاو هم به اندازه ی سه تا گاو به باغبان شیر داد. باغبان هم به او یک پول داد.

اما گاو گفت : تو باید به من سه تا پول بدهی . چون من به اندازه ی سه تا گاو شیر دادم.

باغبان فهمید که حواس گاو جمع است. گاو سه تا پولش را گرفت و رفت

نویسنده: مجید راستی

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی