رنگ آمیزی

آموزش گام به گام

کاردستی

مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 4
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط خاله لیلا   
یکشنبه, 01 دی 1392 ساعت 13:09

سلام دوستاي گلم

امروز داستان الفباي فارسي حرف م رو مي ذارم

م ماماني

م زير درخت نشسته بود و بافتني مي بافت.

كلاغي از راه رسيد. روي شاخه ي درخت نشست و پرسيد: توي اين هواي گرم، چرا بافتني مي بافي؟

م لبخند زد و گفت: بالاخره كه هوا سر مي شود!

كلاغ گفت: وا... چه حرف ها! و پريد و رفت.

 

 

م باز هم بافت و بافت. سيبي از شاخه ي درخت كنده شد، افتاد روي دامن م و پرسيد: توي اين هواي گرم،

كي لباس بافتني مي پوشد!

م لبخند زد و گفت: بالاخره يكي پيدا مي شود كه بپوشد!

سيب لپ هاي تپلش را باد كرد و گفت: چه چيزها! و قل خورد و رفت.

م باز هم بافت و بافت. باد از راه رسيد. توي گوش م پيچيد و گفت : به به ... چه قدر قشنگ مي بافي! خسته نباشي!

براي كي مي بافي؟

م لپ هايش قرمز شد. سرش را پايين انداخت و گفت: براي م كوچولو، آخه من دارم مامان مي شوم!

و ژاكت كوچكي را كه بافته بود توي دست هاي باد گذاشت.

باد هوهو هاها خنديد و گفت: مباركه... مبارك!

نویسنده :فروزنده خداجو

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی