رنگ آمیزی

آموزش گام به گام

کاردستی

مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 2
ضعیفعالی 
نوشته شده توسط خاله لیلا   
چهارشنبه, 18 اردیبهشت 1392 ساعت 18:55

سلام دوستاي گلم

امروز يكي از شعرهاي ارسال ي اقاي عابدي از اورژانس رو مي ذارم

اين شعر جهت آشنايي با امداد و اورژانس ارسال شده

صحنه ي تصادف

صداي گوش خراشي

پيچيد توي خيابون

با عجله دويدم

سمت صدا، هراسون

 

 

صحنه ي دلخراشو

تصادف سختي بود

نمي دونم هنوزم

مقصر اون كي بود

با دست و پاي زخمي

يه عابر پياده

ديدم كه بي تحرك

روي زمين افتاده

اين موقع ها نبايد

مصدومو هيچ جايي برد

هر اشتباه كوچيك

يه فاجعه مي آورد

كف زمين پر بود از

بنزين و خرده شيشه

جرقه اي كه پشتش

شعله هاي آتيشه

خطر كمين كرده بود

يه فاجعه تو رته بود

هراس و وحشت و ترس

ميون هر نگاه بود

يكي ميون اون جمع

زنگ گروه امداد

يادمه خيلي دقيق

آدرس اونجا رو داد

صداش يه لحن خوبو

آرومو واضحي داشت

وقتي كه آدرس مي داد

هيچ اضطرابي نداشت

چند لحظه بعد صداي

ماشين اورژانس اومد

صداش تو كوچه پيچيد

وقتي كه آژير مي زد

همه كنار رفتنو

راهو واسش باز كردن

اونام بدون تاخير

امداد و اغاز كردن

شاعر : بيتا بهادرانيان

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
بازخوانی